تبليغاتX
موج نور
بهانه
 

برای گفتن تو یک بهانه پیش بیار

بهانهء که نسازد زمانه پیش بیار

هر آنچه با تو قریب است ریتم میبندد

به واژه واژهء من یک ترانه پیش بیار

فضای باز تو در من حریم میشکند

شدی چو بال و پرم آشیانه پیش بیار

گلی که درتوشگفتن براش مقدوراست

شروع  باز شدن با جوانه پیش بیار

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت7:47توسط فرشته ضیایی |
شراب
 

گره میزنی و باز میکنی و گره

خودت سوال وخودت هم جواب میگردی

نگات میکنم و پلک میشود سنگین

برای لحظه گکی حس خواب میگردی

ببین به صورت تو جدیت نمیزیبد

که چهره باز کنی آفتاب میگردی

دلم برات چقدر تنگ شد نمیدانی

تمام لحظه برام اضطراب میگردی

هوای بودن تو نشهء دگر دارد

میان رگ رگ عشقم شراب میگردی

 

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت7:17توسط فرشته ضیایی |
حس با تو بودن
 

شکوفه کاشتی بر روی لاله های لبم

زلمس دست تو من غرق ارغوان گشتم

تمام وسعت آغوش، پر ز یاس لبت

دوباره غرق گلم من زسر جوان گشتم

**    **    **

نگاه کردن تو جان گرفتن است و ولی

برای زنده شدن یک تبسمت کافیست

گرفته یی تو مرا من خودم نیم دیگر

برای باختنم یک تجسمت کافیست

**    **    **

تورا میخواهم و از تو گریزانم چه میدانم

زبودن با تو شادم یا پریشانم چه میدانم

تردد در شفاف چشم هایت میکشد  نقشم

زموهومات دیدن در تو حیرانم چه میدانم

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت6:30توسط فرشته ضیایی |
کهنه شدی
 

نه اینکه تو دگری بوده یی دگر شده یی

جهان ما و کمی دید من عوض شده است

سرود وشعرهمان واژه و ترانه همان

برای گفتنت اما سخن عوض شده است

ببافتی و بریدی و صل کردی و لیک

حدیث و قصهء این ما ومن عوض شده است

هنوز پیله تری بر تنیدهء خویشت

فضای باز تر پر زدن عوض شده است

ببخش اینکه بگویم برات کهنه شدی

نوای توست همان ریتم من عوض شده است

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت6:10توسط فرشته ضیایی |