زن
یک زن درون خانه و
چشمش به آسمان
یک زن زبال خسته و
دنبال آشیان
تا عقل با میانهء خود
حکم میکند
اول همین بوده و آخر بود
همان
+نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت8:16توسط فرشته ضیایی |
گناه
تو در بند دوچشم و من گرفتار نگاه هستم
تو بیرنگی و لیکن من سپیدم
یا سیاه هستم
تمام خواستن ها نیست جان من
توانستن
برو بگذر تو از جرمم
که در این بازیی آتش
من آماج گناه هستم
+نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت20:8توسط فرشته ضیایی |
ذهنیت گرایی
یک عمق ، یک دریچه و یک سایه در دلم
با ذهنیت گرایی
کامل نمیشود
صد بار هم فتادم و برخاستم ولی
این سر به سنگ خوردنش
عاقل نمیشود
+نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت7:35توسط فرشته ضیایی |


