شکایتی به لب از دوریت نمی باید
وجود گرم تو درقلب خود نظاره کنم
منم که روح و روانم ببسته ام با تو
اگر عزیز تو من نیستم چی چاره کنم
قدر برای من و تو خط موازی شد
مگر بمیرم وعمری ز سر دوباره کنم
هزار حرف نگفته سکوت میشکند
توکه خدای کلامی چی من اشاره کنم
+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت22:45توسط فرشته ضیایی |


