دوست
ترسم آنروز کز خیال تو من
همچو احساس خفته و خاموش
که نلرزد ز شوق دیداری
همچو لبخند مانده در تردید
لحظهء گفتن فقط آری !
محو گردم زدوده از خاطر
دوستی ام که بود دسته گلی
برگهایش تکیده باشد ، حیف!
+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت6:25توسط فرشته ضیایی |

