جستجو
من کجا خواهم یافت
در افق های دور
یا در آنسوی زمین
در میان جنگل
زیر یک کاج بلند
من کجا خواهم یافت
در بر بیشهء سبز
یا در آغوش بهار
روی گلهای سپید و آبی
من کجا خواهم یافت
در میان قلبی
یا که در رشته و پود احساس
من ترا ای حقیقت هستی
در کجا خواهم یافت؟
چند پوشیده ز من حرف دلت میداری
ای که هر موج نگاهء تو هزاران سخن است
از تپش های دلت جان من آخر پیداست
آنچه گمگشته بود در نگهت نقش من است
** ** **
تا به امواج نگاهت خویشتن را یافتم
پاکتر از قطره های چشمه ساران بوده یی
در روان تشنهء احساس های بکر من
رحمت بی منتهای ابر و باران بوده یی
مرا ببخش وطن ای عزیز مادر من
که عاجزانه بسوی تو چشم میدوزم
نه اینکه آتش آه ات به آشیانه فتاد
به شعله های تو از تار و پود میسوزم
مرا ببخش که ترکت نموده ام باری
ز آشیانه کی داند کجا روان هستم
وطن مرا به تباهی و ظلمتت سوگند
که خودشکسته ترین شکسته گان هستم
۱۳۷۷،۲،۲۰مزار شریف،افغانستان
فاخته
کودک میهن من
زادهء رنج و غم است
سفره بی نان و تهی
بسترش سرد و نم است
کودک میهن من فاخته ایست
سر برافراشته از جنگل درد و وحشت
چشم هایی که ندارد گل یک خاطره یی
و به لب هایی که لبخند در آن خشکیده
کودک میهن من
نالهء نای بسته را ماند
آشیانی به دست تندر و باد
مرغکی پر شکسته را ماند
تنهایی
میروی و با غمت تنها رهایم میکنی
از خود و از مهر دستانت جدایم میکنی
نیست بر گوش دلم آهنگ دیگر آشنا
هر دمی از عمق خاموشی صدایم میکنی
میروی راهت سپید اما بدان ای جان من
با جهان بی کسی ها آشنایم میکنی


